محسن نامجو

Mohsen namjoo

سیزده هشت نام ششمین آلبوم شاعر خواننده و آهنگساز ایرانی محسن نامجو است. کار نوشتن آهنگ‌ها در آمریکا و بین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ میلادی انجام شده است. آلبوم حاوی هشت قطعه است که در طول کنسرت نامجو در «دانشگاه برکلی کالیفرنیا» به تهیه کنندگی بابک پیامی ضبط شده است.

 

 

قطعات آلبوم به ترتیب:

تهران: تهران من از تو هیچ نمی‌خواهم جز تکه پاره‌های گریبانم / نوستالژیای مرگ مکرر را تزریق کن دوباره پریشانم // تهران دلت همیشه غبارآلود رویای سنگ‌خیز تو وهم‌آلود / پهلوی پهنه‌های تو خون‌آلود پس یا بمیر یا که بمیرانم // شمس العماره‌های پر از ماری دیوآشیان بی در و دیواری / سردابی از جنازه و مرداری از عشق های بی سر و سامانم // ای شهر شحنه‌خیز چه مشکوکی چه کافه‌های خلوت متروکی / گردوی سرنوشت چرا پوکی از روز و روزگار پشیمانم // هرشنبه سوری تو پر از کوری مامورهای خنگ به مزدوری / با لحن خشک و جمله‌ی دستوری اما به من چه من نه مسلمانم // شریان فاضلاب‌ترین‌هایی شن‌ زاری از سراب‌ترین‌هایی / ویران‌تر از خراب‌ترین‌هایی من روح رودهای خروشانم // دیدی که دختر لر از اینجا رفت حتی امیر دلخور از اینجا رفت / دل نیز با دل پر از اینجا رفت من دل شکسته‌ام که نمی مانم. (محمد رضا رستم بیگلو)***

بیایید: بیایید که گلزار دمیده ست / بیایید که دلدار رسیده ست / همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد / که دیوانه دگر بار ز زنجیر رهیده ست / بر آن زشت بخندید که او ناز نماید / بر آن یار بگریید که از یار بریده ست / بکوبید دهلها و دگر هیچ مگویید / چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده ست / بیارید بیکبار همه جان و جهان را / به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده ست / بمیرید در این عشق بمیرید / در این عشق چو مردید همه روح پذیرید / بمیرید و از این مرگ مترسید / از این خاک برآیید سماوات بگیرید / بمیرید و از این ابر برآیید. (مولوی)***

بی‌گاه شد: بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد / خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد // بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد / خیزید ای دیوانگان وقت طلوع ماه شد // ترن آف شد خورشید ما ترن آف شد / معشوقه‌ای تیک آف کرد آزرده‌ای علاف شد // روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان / شب ترک تازی‌ها بکن کان ترک در خرگاه شد // گر بو بری زین روشنی آتش به خواب اندر زنی / کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد // ما شب گریزان و دوان و اندر پی ما زنگیان / زیرا که ما بردیم زر تا پاسبان آگاه شد // ما شب روی آموخته صد پاسبان را سوخته / رخ‌ها چو شمع افروخته کان بیذق ما شاه شد // ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو / ای جان تو بی‌آرام رو کان یار خلوت خواه شد // جان‌های باطن روشنان شب را به دل روشن کنان / هندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد.(مولوی، نامجو)***

خط بکش: ندیدم هیچ اشراق و تحول / که دهدم پاسخ یا دهد تحمل // ندیدم هیچ اشراق و تحول / که دهدم پاسخ تا کنم تشکر // ما که راه رفته‌ایم باد از که می‌گذرد / ما که دل شکسته‌ایم یاد از که می‌حجرد // دور ایرانُ تو خط بکش بابا خط بکش / تف و لعنت به این سرنوشت خط بکش // این مادر میهن بیوه شد مشکل داشت / شیر تفاخر هم مسموم بود پشگل داشت // صبر از پاچه‌ام در رفت عشق در دلم سر رفت / از اول هر صبح حوصله‌مون سر رفت // الا هذا آوخ چه کنم جانم رفت // دست به هر جای جهان که کشیدیم سر بود و بالا رفتن مشکل / هیچ‌ بادامکی بر سفره‌ی ما نگذشت هیچ کار معلوم نشد // به باد رفتیم بر هر چه که وزیده بود قبل از ما وزیده بود باد فنا / دست به هر چیز زدیم تکان ضربات تن بود چند بار لرزیدیم چند بار / چند بار گزش زنبور شد این کودکی را / چند بار آخ گفتیم آنگونه که دل گریست / چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید. (نامجو)***

زان یار: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت / در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا / سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت / در آن شب سیاهم گم گشت و راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت / رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت / وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت. (حافظ)***

سیزده هشت: کوچولو کوچولو کجایی چرا پیش ما نیایی تو که مثل من بچه‌ ای بچه‌ی تو کوچه ای / کوچه که جای بازی نیست مامان و باباش راضی نیست // شاید این جمعه بیاید شاید // این‌ها همه یک جورایی از رایت نقص بشریه / طاقت مرگ و نداریم راجبش می‌دیم نظریه // هیچکس قرار نیست بیاد علاف کردن همه مونو / در 1979 لولوها بردن ممه مونو // داروین کتابش چاپ شده ما نخریدیم / رسالات آقایونو خوندیدیم، خون دیدیم و چیزی ندیدیم // این خر دجال کی میاد پس کی میاد / کعبه آمال کی میاد کی میاد // زیر بار باور له نه که، که نه که آکنده شدیم / نه کدخدای ده که فر به، نه که، بازنده شدیم // زیر زور باور کات شدیم مات نه که همه سولفات شدیم / به راه توبه و طامات زدیم قات زدیم الوات شدیم // ملت سال‌هاست میدونن چه کسی منتظر منجیه / ملت سال‌هاست میدونن نوبادی منتظر منجیه / آخرین کسی که اینو فهمید اسمش اکبر گنجیه. (نامجو)***

رو سر بنه: رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن / ترک من خراب، شبگرد مبتلا کن // ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها / خواهی بیا ببخشای، خواهی برو جفا کن // دلا غافل ز سبحانی چه حاصل / اسیر نفس شیطانی چه حاصل / تو که نا خوانده ای علم سماوات / تو که نا برده ای ره در خرابات / تو قدر خود نمی دانی چه حاصل // ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده / از آب دیده ی ما، این سنگ آسیا کن / بر شاه خوب رویان، واجب وفا نباشد / ای زرد و روی عاشق، تو صبر کن وفا کن // گر اژدهاست بر ره عشق است و چون زمرد / از برق این زمرد هین دفع اژدها کن. (مولانا، باباطاهر)***

صنما: چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی // همه گرد ‌مسجد‌ و صومعه پی ورد صبح و دعای شب / من و ذکر طلعت و طره‌ی تو من الغداة ‌الی ‌العشا // صنما جفا رها کن // تو چه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌ی تو صدای صیحه‌ی قدسیان / گذرد ز ذروه‌ی لامکان که ‌خوشا‌ جمال‌ ازل ‌خشا // نفحات وصلک اوقدت جمرات شوقک فی‌ الحشا / ز غمت به سینه کم‌ آتشی ‌که ‌نزد ‌زمانه ‌کم آتشا // سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد / به دست مرحمت یارم در امیدواران زد // نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست / گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد. (سعدی، جامی، مولوی، حافظ)***

 

 

بر گرفته از ویکیپدیا

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ ؛ www.moh3ennamjoo.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1391ساعت 14:14  توسط حسین قریوند  |